تبليغاتX
خانه اي براي آغوش تو

خانه اي براي آغوش تو

لياقت عشق

روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است. شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت کرد و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است…

شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و بارفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی کند.

شیوانا با تبسم گفت:” اما عشق تو به دخترک چه ربطی به دخترک دارد!؟”

شاگرد با حیرت گفت:” ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود!؟”

شیوانا با لبخند گفت:” چه کسی چنین گفته است. تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است. این ربطی به دخترک ندارد. هرکس دیگر هم جای دختر بود تو این آتش عشق را به سمت او می فرستادی. بگذار دخترک برود!

این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست. مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی . معشوق فرقی نمی کند چه کسی باشد! دخترک اگر رفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد. چه بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری و ظهور پیدا کند! به همین سادگی!”
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 14:22  توسط farnaz  | 

تو و من

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 17:41  توسط farnaz  | 

گريه

گریه کن گریه قشنگه

گریه سهم دل تنگه

گریه کن گریه غروبه

مرهم این راه دوره

سر بده آواز هق هق

گریه کن گریه قشنگه

گریه سهم دل تنگه

بزار پروانه احساس

دلتو بغل بگیره

بغض کهنه رو رها کن

تا دلت نفس بگیره

نکنه تنها بمونی

دل به غصه ها بدوزی

تو بشی مثل ستاره

تو دل شبها بسوزی

گریه گن گریه قشنگه

گریه سهم دل تنگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 10:52  توسط farnaz  | 

مبارك باشه بر همگي

يا مدبراليل والنهار

يا محول الحول والاحوال

حوال حالنا الي احسن الحال

پيشاپيش سال نو رو بهتون تبريك مي‌گم آخه فردا ديگه آخرين روزيه كه ميام سركار و اينترنت دارم.

پس همه با صداي بلند

مرغ و خروس و اردك  عيد شما مبارك

انشاا... كه هميشه خودتون و دلتون و زندگيتون به شادابي و زيبايي و تازگي و شيريني اين اناراي سرخ باشه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 16:45  توسط farnaz  | 

سادگي

آدم هاي ساده را دوست دارم

آدم های ساده را دوست دارم!

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند!

همان ها که برای همه لبخند دارند

همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند!

آدم های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است!!

بس که هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوء استفاده می کند

!یا زمینشان می زند

!یا درس ساده نبودن بهشان می دهد!

آدم های ساده را دوست دارم!

بوی ناب “ آدم ” می دهند
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 19:56  توسط farnaz  | 

باران

باران می بارد امشب دلــــم غم دارد امشب

آرام جان خســــــــته ره می سپارد امشب

در نگاهت مانده چشمم

شايد از فکر سفر بر گردی امشــــــــــب

از تو دارم يادگاری

ســردی اين بوسه را پيوسته بر لب . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 22:35  توسط farnaz  | 

اي كاش

ای کاش آدم دل نداشت یا اگر هم داشت سنگی بود تا دیگر آنقدر راحت لهش نمیکردند

ای کاش دل در داشت تا وقتی خسته میشدی درش را میبستی و رویش مینوشتی تا اطلاع ثانوی تعطیل

ای کاش دل پنجره داشت، وقتی غبار میگرفت بازش میکردی تا هوایی بخورد

ای کاش دل آنقدر کوچک بود تا  فقط یکنفر در آن جا میشد

ای کاش دل خریدار داشت تا آن را ارزان نمیفروختی

ای کاش دل بازیچه دست این و آن نبود تا وقتی از آن خسته شدند آن را دور بیندازند

ای کاش دل آنقدر ساده نبود تا با يک لبخند، در بیراهه گم شود

ای کـــاش دل . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 22:31  توسط farnaz  | 

ميخواهمت

من از این دنیا تنها تورا میخواهم و یک دنیا هم آغوشی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 15:14  توسط farnaz  | 

عرفاني

هر که بر کسی خشم گیرد که توان آسیب رساندن به او را ندارد، اندوهش طولانی گردد و خود را عذاب دهد.»

برخی گناهان هستند که هیچ نماز و روزه‌ای آنها را نمی پوشاند. عرض شد:‌ای رسول خدا !

پس چه چیز آنها را می‌پوشاند (و از بین می‌برد؟) حضرت فرمود: اندوه برای کسب درآمد و

گذران زندگى.»

صفای زندگی را در همدمی با رفیق نیک می‌توان یافت

از بی‌تابی کردن بپرهیز! که آن امید را قطع می‌کند و عمل را ضعیف می‌گرداند و اندوه به همراه می‌آورد.»


بدانید که دوستان خدا را هراسی نیست و اندوهگین نمی‌شوند.»

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 12:29  توسط farnaz  | 

دكتر شريعتي

من آن چه را حق می دانم بر تو تحمیل نمی كنم . من خود را نمونه می سازم تا بتوانی سرمشق گیری.من از ابر خوشم نمی آید. از باران خوشم می آید. از جشن های شتابان فواره خوشم نمی آید، از آن هنگام كه قامتش را برای بازگشتن خم می كند خوشم می آید.زندگی كوچكتر از آن بود كه مرا برنجاند و زشت تر از آن كه دلم بر آن بلرزد.

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا كردن است!

گوش به نجوای خاموش چشم های هم داده بودیم و در سیمای یكدیگر ، لحظه به لحظه می خواندیم،‌و می دیدیم كه یكدیگر را می بخشیم.

به من تكیه كن !‌من تمام هستی ام را دامنی می كنم تا تو سرت را بر آن بنهی!

من از ابر خوشم نمی آید. از باران خوشم می آید. از جشن های شتابان فواره خوشم نمی آید، از آن هنگام كه قامتش را برای بازگشتن خم می كند خوشم می آید.

بودنت را پوستی كن بر گرد هسته ایمانت! هستی شو هست شو! همه حباب مباش!

اگر پیاده هم شده سفركن در ماندن می پوسی!

آه كه نادانی انسان چقدر خدا را آ‍زار می دهد.

چه زیبا و خداییند ، آنانكه زیبا و خداییند و خود آگاه نیستند.

آدمی كه بوی مرگ می شنود ، صمیمی می شود.

ما بیش از آن چه هست می خواهیم.

اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست . او جبران تمام نداشتن های من است.

لحظه ها را گذراندیم كه به خوشبختی برسیم غافل از آن كه خوشبختی همان لحظه ها ست.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 22:28  توسط farnaz  |